فقط خودم

به لبخندهای آدم های اطراف توجهی ندارم

من اخمی را می پذیرم که تنها برای من باشد

 

 

سلام

قانون های دارم که نانوشته می گذارم اما تنها چیزی که یادگار من است و شما هم حرمت نگه دار این است که:

هرگز در برابر من پایت را از گلیمت درازتر نکن!

با همه ی صمیمی بودنمان تو تنها غریبه ی مجازی بیش، نیستی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 14:17  توسط یه پسر بد  | 

می نویسم از تو که هر لحظه کنارم هستی:

 

 

این روزها خود را در اسیر قل و زنجیرهای گوناگون می بینم. زنجیر احساس که قفسه های سینه ام را درد آورده است و دیگر کم کم در گوشت و استخان فرو می رود.

زنجیر تنهایی و بی کسی که همواره با من بوده است اما در این میانه زنجیری سخت مرا می آزاد. زنجیری که نمی دانم برایم سودمند است یا آن هم به مانند سایرین از بی تابی ام لذت می برد. زنجیری که تو بر دستانم بسته ای ای پروردگارم!!!

این زنجیر چنان در جهانم فرو رفته که زخمی کهنه در جسم بی توانم نهاده است. من چگونه توان مقابله با تو را پیدا کنم که همواره در کنارم بوده ای. هرگز روزهایی را که در میان اذهام دردها به تو پناه می بردم از یادم نخواهد رفت. چگونه باورم شود که ساکت نشسته ای و شکست هایم را می نگری. چگونه باور کنم که تو مرا رها کرده ای و همچنان به خواسته های خود اصرار می ورزی. کاش می دانستی که ناامیدی از تو یعنی ناامیدی از تمام زندگی و بریدن این نخ نازک حیات!

چگونه با این سرشت سر کنم که تو خود در خلقتم مانده ای و من مدهوش این ناهماهنگی اعضا! سخت به ستوه آمده ام و جان بی رمق دیگر توان مقابله با این رهگذران تنهایی را ندارند. دریاب ای معبود که کلید این معما در نگاه توست. 

دریاب مرا که هنگامه ی یاری توست. دستانم را بگیر ای خدا که هرکه با تو بود به خدایی رسید و هرکه تو را ندید، کور شد! یا این روزها من کور شده ام یا لطف تو ناچیز. کجایی که صدای لرزانم به گوش های همیشه شنوای تو راه ندارند. نکند دیگر سمیعاٌ علیم نیستی؟

همچنان پیش می روم حتی با پاهای خسته و قدم های لرزان. تو ای تنها محرک هستی، توان باش برای خستگان و در راه ماندگان و بر جا ماندگان!

دریاب پروردگارم دریاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 13:2  توسط یه پسر بد  | 

می نویسم از تو

که جز تو هیچ متنی شایسته نگارش نیست

می خوانم از تو

که جز نامت هیچ واژه ای در هیچ کتابی نیست

می بینم تو و یادت را

که جز لبخندت، خاطره ای در یادم زیبا نیست

می خوابم با تو

که جز تو هیچ آغوشی لایق قلبم نیست

اوج می گیرم با تو

که جز تو و یادت هیچ چیز توانی برای پروازم ندارد

می روم با تو

که تنها تو برایم بهترین همسفری

میمیرم بی تو

که هرچیز را توان تحمل دارم جز نبودنت

بمان ای تنها شریک خدا

بمان که خدا هم به احساسم به تو حسود بود

و مرا با تو نمی خواست

بمان ای بهترین زیبایی

بمان ...

بمان

 

 

 

«مجنون تو»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 12:45  توسط یه پسر بد  | 

تو چه روزایی دارم دوباره می نویسم برام مهم نیست که خواننده هاش کیا هستن و بعد از مدتی چیا نصیبم میشه! خصوصا وقتی چندتا فضول از فامیل اینجارو پیدا کردن ... بخونی یا نخونی مهم نیست ... رو کاغذ نمی نویسم چون دیگه به کاغذی اعتماد ندارم!

رفیق من سنگ صبور غم ها ... به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم ... چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از خیلی ها ... خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی ... پیر شدم پیر تو ای جوونی

 

این شعرو قدیم قدیما خیلی دوست داشتم ... همیشه گوش می کردم و این روزا علاقم بهش دو برابر شده ... اما حیف که این دوبرابر شدنم میره رو حساب ...!!!

من فقط به متن شعرش توجه می کنم که دنیایی داره برام... وقتی خودم کردم که لعنت بر خودم باد ... وقتی تو دنیای کوچیک من حتی دیگه نمی تونم از خدا هم طلبکار باشم! این خیلی بده ... خیلی بده که دیگه نمی تونم تقصیرمو گردن خدا بندازم ... خیلی بده دیگه نمی تونم ازش طلبکار باشم و نصف شب پاشم یقشو بگیرم!

این متن شعر داره دیوونه م می کنه ... اینکه یه دلی یه گوشه از این شهر بخاطر کی گوش میده؟!

 

وقتی بیای همونطوری که بودی ... کم میارن حسودا از حسودی!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393ساعت 11:30  توسط یه پسر بد  | 

میلاد سراسر نور حضرت فاطمه معصومه (س) را به

پدر بزرگوارشون

آقام امام رضا و همه ی شیعیان و

خصوصا دختران پاک سرزمینم تبریک می گویم.

 

امیدوارم به حق این بانوی پاک دامن، دامن همه ی دخترامون از ناپاکی دور شه و یاد بگیرند که دختر بودن والاترین و با ارزش ترین نعمتی است که خدا به آنها ارزانی داشته و حرمت آن را نگه دارند و اسیر چنگال های هوسی نرهای بی ناموس(عده ی محدودی از نر ها) نشوند.

 

خدایا به حق این بانو همه ی مریضان رو شفا بده و همه رو به ارزوشون برسون.

یا امام رضا، تورو جون خواهرت شفاعت مارو پیش خدا بکن!

 

آمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 14:21  توسط یه پسر بد  | 

Khodaya dg rom nmishe negat konam. Bbakhshid vase hame chiz

Ghol midam dg azat chizi nakhamo mozahemet nasham

Man: adam badei k rosh nmishe samtet biad. Dorost beshu ham nist

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 3:52  توسط یه پسر بد  | 

شبای قدر بهترین فرصت واسه توبه و با خدا رفیق شدنه... این شبو ساده ازدست نمیدم خدای مهربونم... دوباره دستای محمدتو بگیر... دوباره نگاهش کن ...  دوباره بهش بفهمون که می بینیش و بهش نشونه میده ... نمی خواستم از محله برم بیرون اما تاب موندن و دیدن ماه صورتی رنگو ندارم....

خدایا هیچ کسو از خودت ناامید نکن و تنهامون نذار ... خدایا تنهام نذار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 19:42  توسط یه پسر بد  | 

با شروع ماه رمضون می خوام شروع کنم به نوشتن ... ماهی که ماه مهمونی خداست  و توش واقعا لذت می برم.

ایمان دارم امسال قشنگ ترین ماه رمضون عمرم خواهد بود ..  چون قراره به چیزای خوبی برسم!

ضمن احترام به یکایک شما، لطفا احترام متقابل رو حفظ کنید و شک نکنید در صورتی که حتی یکم از حدتون فراتر برین پاسخشو خواهید دید! 

اونایی هم که فکر می کنند باید راحت برخورد کححد و احساس صمیمیت دارن هم باید بدونند که با هیشکی صمیمی نیستم و از صمیمی بودن با آدما خوشم نمیاد ... خصوصا آدمایی که حدشونو نمی دونند

شاد باشید

+ نوشته شده در  شنبه هفتم تیر 1393ساعت 22:23  توسط یه پسر بد  | 

 

سلام به همه ی اون هایی که شخصیت و دلشون بسیار بسیار با ارزشه!

 

تو مدتی که اینجا بودم آدم های زیادی بهم ابراز لطف کردن(هرچند مجازی و گاها دروغی) اما خب هیچ مهری نتونست تو قلبم بره چون بخشی از قلبم خیلی وقته مرده و سنگ شده! شکست عشقی نخوردم. آدم های زیادی رو هم ازدست دادم اما نمردم! و نخواهم مرد و معتقدم زندگی همچنان جریان داره و من باید خودمو از این مردابی که توش هستم نجات بدم! خودم و فقط خودم

امروز قصد دارم از این وب برم. بخاطر اینکه نه تنها سودی برام نداشت فقط باعث شد عده ای بهم دل ببند و بودن من و خوندن حرفام براشون تلخ باشه. و اینکه شاید می خواستن بهم افتخار بدن بامن باشن!!!(همون بهتر که این افتخار نصیبم نشد)

من باید به این عده از دوستان عرض کنم یه پسر بد یه شخصیت واقعیه اما با اسم های مجازی!!! من نه دنبال افتخار بودن با کسی هستم نه دنبال عشق نه دنبال همسر و همسفر! 

برای تک تک شما ارزش  قائلم ولی این دلیل نمیشه که به ابراز های پوشالی شما اعتماد کنم. و برام مهم باشه.

اما این وسط هست کسی که می دونم راست میگه. می دونم دوستم داره اما شرایط باهم بودن تو آینده فراهم نباشه. می خوام برم تا با دیدن وبم، با خوندن حرفام حالش بد نشه. تا روحش عذاب نگیره.

اهل شونه خالی کردن نیستم و یا هراسی بابت هیچ فردی ندارم. فقط می خوام به دلی که واقعا در عذابه ارزش بدم و بفهمه که دلش بی نهایت برام عزیزه و نمی خوام با بودنم عذابشو بیشتر کنم. میرم و سعی می کنم تو یه گوشه دیگه از این دنیای مجازی حرفای دلمو بزنم تا کسایی که منو نمی شناسن فقط بخونن شایدم اصلا نگم. چون از تکرار متنفرم!!!

بهرحال تو این مدت خوب و بد زیادی داشتیم. خنده های زیاد اشک های زیاد اما هرچی که بوده من سعی کردم با هرکس به فرهنگ و شعور خودش برخورد کنم و تلاشم بر این بود که بی دلیل به کسی نَپَرم!

راستی یه حرف کوچیک هرگر برای چیزا یا کسایی که ارزششو ندارن لحظه ای فکر و خیال نکنید و غصه نخورید!

 

شاد باشید و سربلند

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 10:2  توسط یه پسر بد  | 


خدایا همین الان اذان شده!!!


احمدم بی تابه!

خدایا اونو به عشقش برسون

به بانویی که براش بی تکراره!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 13:2  توسط یه پسر بد  | 


نگاه های پشت حصار

فریادهای بی صدا

نفس های بی دَم

قلب های بی تپش

بغض های بی گریه

...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 11:56  توسط یه پسر بد  | 

ایام شهادت بی بی افطمه زهرا تسلیت باد





خدایا سلام

می دونم دوباره اومدم باهات حرف بزنم و تو دوباره بهم نگاه می کنی ... می خوام یکم از سبک بشم ... دل گرفتمم پیشکشت نمیارم ... دل پلید دل ناپاک پیشکش نمیشه ... پیشکش خدایی که پلید شدنشو دید و نخواست کاری  کنه ... این دلو پیشکشت نمیارم!

نمی دونم اونچه برمن گذشت کدوم بخش از خصوصیات اخلاقیت بود ... حکمت، عدالت، رحمت؟؟؟ کدومش؟ اما فقط یه چیزی رو می دونم که کسی که همه چیز در یَدِ قدرت اوست منو تنها گذاشت و گوششو از شنیدن دعاهام بست! منم الان نمی خوام دعا کنم که منو ببینی اما می خوام چندتا دعا کنم ... الان خصوصا در این وقت اذان که همه ی بنده های پاکت دارن آماده میشن با تو حرف بزنن!

خدایا به حق این بنده های پاک، ناپاکی و پلیدی رو از دل همه ی بنده هات دور کن!

خدایا خیلیا هستن که دکتر جوابشون کرده، رو تخت بیمارستان یا کنج خونه افتادن، خدایا اینا جز تو امیدشون به کسی نیست. خدایا امیدشون رو ناامید نکن!

پروردگار هستی بخش، هرکسی که دستشو سمتت دراز کرده، دستاشو ناامید از در خونت برنگردون!

خدایا خیلیا هستن که تو زندگیشون مشکل دارن، مشکلاتی که خودشون توان رفعشونو ندارن! یکی پدر و مادرش مشکل دارن، یکی گره تو کسب و کارش افتاده، یکی دلش شکسته خدایا مرحم دردهاشون باش کنارشون باش آرومشون کن و مشکلشونو حل کن!

خدایا همه ی عاشقارو بهم برسون یا اگه اونقدر کمر همت بستی که نرسونی مهرشونو از دلشون بیرون کن! خدایا نذار آدم ها همیشه داغی از یه زخم و درد تو دلشون باشه و همیشه افسوس نداشته هارو بخورن!

خدایا همه ی جوونا رو مورد لطفت قرار بده، زندگیشونو پر برکت کن!

خدایا هیچ پدر و مادرش رو شرمنده ی بچه هاش نکن، هیچ بچه ای رو پیش پدر و مادرش رو سیاه نکن!

خدایا یه سری دعاهای خصوصی دارم!

احمدم روزهای سختی رو می گذرونه کنارش باش! کمکش کن کنار بانوی بی تکرارش باشه! کمکش کن دوباره دست های بانوش تو دستش باشه... یادم نمیره روزی رو که دست های بانوش تو دستش بود ... قدر ندونست تو کمکش کن فرصت دیگه ای پیدا کنه و محکم وایسه!

خدایا به داداشم و همه ی اونایی که مثل اون دارن تلاش می کنند قدردت تحمل سختی ها و موفقیت تو مسیر آیندشونو بده!



سرتو درد اوردم خدا ... ببخشید ... زیاد حرف می زنم ... واسه خودمم دعا نمی کنم ... چون نمی خوام باز ازت دلخور بشم ... با ناراحت بشم ازت ... چون نمی خوام باز به خودم لعنت بفرستم... باز حالم از خودم بهم بخوره! فقط ازت خواهش دارم دعاهایی که کردمو بشنو و برآورده کن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 13:10  توسط یه پسر بد  | 


خدایا من و زندگیم از روی فیلم ها تقلید کردیم


یا


فیلم ها رو از روی زندگی من؟؟؟



هرچی که هست دیگه طاقت دیدن بعضی فیلم ها رو ندارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 21:51  توسط یه پسر بد  | 

خدایا دوستت دارم با تمام این حال و روزم

فقط یه خواهش

خیلی ها الان رو تخت بیمارستانن که دکتر جوابشون کرده

خدایا اونا و عزیزانشو ناامید نکن

شفاشون بده


خدایا هیچ پدری رو شرمنده زن و بچه ش نکن


خدایا هیچ دلی رو به درد نیار

همه عاشقا رو بهم برسون

خدایا کنار دل های بی قرار باش



میگن دعای دل گرفته رو مستجاب می کنی

خدایا رو لب همه گل لبخند رو بکار اونم

از ته دل

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم فروردین 1393ساعت 23:11  توسط یه پسر بد  | 


تا حالا اینو تجربه نکرده بودم

اینکه از شدت درد مثل بید بلرزی خخخخ


فکر می کردم قدرت بدنم بیشتر از این حرفاست که

دردهای جسمی منو از پا دربیاره

خب ادعاست دیگه خخخخ


ولی خودمونیم شکسته باشه بیچاره میشم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم فروردین 1393ساعت 2:56  توسط یه پسر بد  | 

عیدت مبارک

آره
فقط و فقط


"عید تو مبارک تمام زندگی من"



سلا نوی خوبی داشته باشید و ایشالله همیشه شاد باشید


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 21:56  توسط یه پسر بد  | 


نموندی ببینی غمت موندگاره


تمومی نداره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 15:35  توسط یه پسر بد 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 1:46  توسط یه پسر بد  | 


خدایا طریقه عاشقی و بندگی رو هیچ وقت به جا نیاوردم


کمکم کن تا هم بنده ی خوبی باشم


هم رسم عاشقی رو اونطوری که باید بجا بیارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 16:28  توسط یه پسر بد  | 


و امروز مملو از سکوتم

و پر از حرفایی که تو سرم مروز میشن اما

زبونم خودشو حقیر تر و ناتوان تر از بیان کردنشان می داند

و لب هایم گوش ها را دون تر از شنیدن می داند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 13:6  توسط یه پسر بد  |