فقط خودم
;

به لبخندهای آدم های اطراف توجهی ندارم

من اخمی را می پذیرم که تنها برای من باشد

 

 

سلام

قانون های دارم که نانوشته می گذارم اما تنها چیزی که یادگار من است و شما هم حرمت نگه دار این است که:

هرگز در برابر من پایت را از گلیمت درازتر نکن!

با همه ی صمیمی بودنمان تو تنها غریبه ی مجازی بیش، نیستی!

+ تاریخ | پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۳ساعت | 14:17 نویسنده | یه پسر بد |

گاهی بعضی چیزا بهانه ای میشن واسه شاد شدن واسه روحیه گرفتن! خدایا تو که می تونی با یه بهانه شاد کنی چرا دریغ می کنی؟

اما ازت بخاطر همه ی بهانه هایی که ساختی ممنونم!

+ تاریخ | یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت | 16:25 نویسنده | یه پسر بد |

 

من اسیر طوفانِ عشق تو

لحظه هایم غرق رویای با تو بودن

چه شوق زیبایی است انتظارِ تو

 

تو در کجای غصه ی دنیا گم شده ای

که هرچه می گردم تو را نمی یابم

 

مگر طالع ام را با کدام نفرین پیوند داده اند

هیچ دعایی مرا به تو نمی رساند

 

تو که نیستی جهان به چشمم نمی آید

تو که نیستی خانه ام گورِ من است

تو که نیستی خدا هم با من قهر است

تو که نیستی خورشید هم میلِ غروب دارد

تو که نیستی همه ی دقیقه ها، غروب جمعه است

 

خدا را به کدام الهه سوگند دهم

با کدام صدا خدا را بخوانم

با کدام قلب عشقم را فریاد زنم

من از کدام جهان آمده ام

که جز تو تمام مردمان  برایم غریبه اند

 

تو که آشنای منی

در کدام قسمت از سرنوشتم گم شده ای

تا به کی انتظار؟

تا به کی روزها را به شوقِ نشانه های تو سَر کنم

تا به کی قنوت نمازم مملو از تو باشد

تا به کی کُوی تو قبله گاهم باشد

تا به کی نام تو آتشفشان جان من باشد

تا به کی؟

تا به کی خدا مرا نخواهد دید؟

تا به کی؟

 

«مجنون تو»

+ تاریخ | جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت | 1:21 نویسنده | یه پسر بد |

 

 

جز تو نشاید که آید

+ تاریخ | پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ساعت | 16:29 نویسنده | یه پسر بد |

کجای دلت درد می کند

که هیچ دارویی تسکینش نمی دهد

 

کجای راه را خطا رفته ای

که هیچ راهنمایی تو را نمی یابد

 

کدام ابر اسمان دلت را گرفته است

که هیچ اهنگی تو را شاد نمی کند

 

چه کسی و در کدام گوشه از جهان

سهم خوشبختی تو را ربوده است

که هیچ بهانه ای برای لبخند تو نیست

 

اگرچه این جهان مرا با تو نمی خواهد

جانم را خواهم داد اگر

بدانم گل لبخند بر لبان تو می اید

 

آرام بخند ای عشق

که لبخند تو زیباترین بهانه ی شادی است

 

 

«مجنون تو»

+ تاریخ | سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ساعت | 16:44 نویسنده | یه پسر بد |

 

من و سکوت ، من و خیال

چگونه در تار و پود جانم نشسته ای

که هیچ طوفانی تو را تکان نمی دهد

 

چگونه در دریای محبت خیالی ات غرق شدم

که حتی خدا هم نجاتم نمی دهد

 

در کدام جهان نامت را کنار قلبم نوشته اند

که هیچ قلمی نمی تواند بر روی نامت خط بکشد

 

نامت با کدام عطر آغشته شده است

که بوی تو از جانم نمی رود

 

کدام قفل زنجیر عشقت را به دستانم زده است

که با هیچ کلیدی باز نمی شود

 

چگونه به این شکست رضایت دادی

چگونه شاهد تمام تنهایی هایم شده ای

تو را چه شد که این همه طوفان

قلبت را نمی لرزاند

تو را چه شد که که هیچ نگاهی

به چشمان تو زیبا نمی آید

 

تو را چه شد که هیچ لبخندی

امید را به تو هدیه نمی دهد

 

تو را چه شد که هیچ مجنونی

تو را لیلا نمی کند

 

تو ای تنها لیلای رویاهای من

نگاهم کن

نگام کن که نگاهت تنها مرحم

کهنه زخم های نشسته بر جانم است

 

تو ای رفیق لحظه ها ی من

بمان که بودنت ستون زندگی من است

 

بمان ای تنها نگار

 

«مجنون تو»

+ تاریخ | یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت | 13:27 نویسنده | یه پسر بد |

سلام حاجی

زیارت قبول

شنیدم وقتی برمی گشتی مهر تائید حجت رو محکم زدند. به ناموست به نوجونت تجاوز کردن تا با خیالی آسوده تو دلت بگی: خدایا اینم قربونی حج من!

اگرچه حجت عمره بود ولی ظاهرا تو قربونیتم دادی. حالا بشین و یک عمر لطمه ی روحی وارده به دخترتو(به نقلی دو نوجوان پسر بودند) نگاه من و لذت ببر که دخترتو بردی خونه ی خدا!

مسئولین مثلا اسلامی کشور حواستون کجاست؟ جناب رئیس جمهور مثلا روحانی اگه این اتفاق واسه دخترت می افتاد الان ساکت بودی؟ آقای قشقایی اگه این شبه تجاوز به ناموس خودت میشد الان همین طور ساده بیان می کردید؟

لعنت بهتون که منفعتتون بالاتر از حیثیتتون شده!

خواهش می کنم به یه سری آدم مثلا متعصب و ناموس پرست بگید جای اینکه به دخترت به زنت بگی چادرشو لوزی کنه یا نقاب بزنه! خواهشا حج رفتنو تحریم کنید!

+ تاریخ | پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ساعت | 10:59 نویسنده | یه پسر بد |

سلام ای تنها مخاطب همیشگی حرف هایم

سلام ای تنها چشم هایی که خوب و بد هایم را همیشه درنظر داری

سلام ای تنها پناهی که رهایم کرده ای

 

آره می خوام امروز باهات حرف بزنم. مث بچگیام. مث شبایی که باهات درد و دل می کردم. یادت میاد؟ روزایی که با ضجه باهات حرف می زدم و می گفتم نذار این اتفاق بیافته. نذار. من ضعیف تر از اونی هستم که کم نیارم. من نمی تونم بمونم و ببینم که سهمی ندارم.


ادامه مطلب
+ تاریخ | چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت | 15:29 نویسنده | یه پسر بد |

جاده می رود

ماشین می رود

خیال می رود

نفس می رود

 

روح با پیکرم ناسازگار شده است

تو نیستی و روح شوق تو را دارد

قلب اسیر سینه شده است

اما به شوق تو می تپد

 

تو  در کنار کدام جاده به انتظار نشسته ای

که تمام ماشین ها

صدای تو را به گوشم می رسانند

 

تو در کدام جنگل منتظر مانده ای

که تمام قلم و کاغذها

نگاره ی زیبای تو را می کِشند

 

از کدام آسمان مرا می خوانی

که باران ترانه ای عاشقانه برایم می سراید

 

اگر بدانم هستی و دلت شوق مرا دارد

جهان را مو به مو خواهم جُست

تا در آغوش تو آرام بگیرم

 

ای بهترین زیبایی

شوق تو انتظار را دلنشین می کند

حتی اگر تمام عمر به انتظار بگذرد

 

«مجنون تو»

+ تاریخ | یکشنبه دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت | 12:56 نویسنده | یه پسر بد |

خورشید نبود 

شب آمد

ماه خندید

ستاره چشمک زد

و در زمین یادمان رفته بود

این همه مهربانی ازحرارت خورشید است

 

«مجنون تو»

+ تاریخ | پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت | 14:38 نویسنده | یه پسر بد |

بی تو هیچ شبی آرامش، هیچ صبحی نشاط

و هیچ قلبی عشق ندارد

اگر باشی و بخندی

اگر باشی و ببینی 

باشی و صدایت به گوشم برسد

جهان زیباست حتی اگر 

بمب اتم به دست دیوانه ای برسد

 

 

«مجنون تو»

+ تاریخ | پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت | 14:36 نویسنده | یه پسر بد |

 

 

باز من باز تو باز خیابان

دوباره از کنارم گذشتی

بی تفاوت تر از همیشه

و من از کنارت می گذرم

اگرچه دل دوری ات را تحمل ندارد

 

سرنوشت از من برای تو

عابری ساخته که محبت گدایی کرد

و تو بی تفاوت می گذری

و عابر که کاسه اش پر از تنهایی است

 

ای دورترین نزدیک من

دل بی تو بودن را باور ندارد

اگرچه راه رسیدن به تو دور است

دلم غریبانه به تنهایی پناه می برد

 

عشق من، تو می روی

و من قلبم را بدرقه راهت می کنم

 

دوستت دارم غریب آشنای من

 

 

«مجنون تو»

 

+ تاریخ | جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت | 21:5 نویسنده | یه پسر بد |

دختر من، کوچولو اگه می بینی دورت شلوغ میشه و پسرا یر پستات لایک می زنند بخاطر اینه که مخت کنند و سواستفاده کنند!

داداش من سر جدت جان هرکسی ه دوس داری اینقد مطیع هوست نباش! یکم عقل خوبه!

 

امروز فقط و فقط خدارو شکر می کنم که از بعد فاطمیه حال بهتری دارم! و این حال خوبو واسه همه آرزو می کنم!

 

الهی مراقب همه خصوصا عزیزانم باش

راستی یه دختری تو این وب اومد که اسمشم یادم نیست! خوشبخت بشه به حق حضرت زهرا! ایشون و همه ی جوونامون!

یاعلی

+ تاریخ | یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت | 15:15 نویسنده | یه پسر بد |

چند روز پیشا یکی از شاگردام بهم میگه آقای ****** یکی از دوستام تو شهر خیلی معروفه! کلی طرفدار توی اینستاگرام داره! این سری عکس لختشو گذاشته و طرفداراش کلی تعریف کردن!

من و یک سوال گنگ:

طرفدار یه خواننده میشن بخاطر صداش یا آهنگش

طرفدار بازیگر میشن بخاطر بازیش

فوتبالیست بخاطر ورزشش

نقاش بخاطر نقاشی های قشنگش

 

طرفدارای این دختر بچه طرفدارشن بخاطر ....؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دقیقا بخاطر ک ُ س ِ ش

 

پ.ن: توهین نکن! خوشت نمیاد صفحه رو ببند و بدرود!

+ تاریخ | یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت | 15:13 نویسنده | یه پسر بد |

اگرچه کوله بار ارادتم خالی است، خدایا تو را به فاطمه قسم دستانی که به سویت دراز شده اند ناامید نکن

یازهرا

+ تاریخ | چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت | 11:55 نویسنده | یه پسر بد |

سلام بانو

می دونم اید حتی عارت بیاد نگام کنی. می دونم لیاقت نداره زبونم که اسمتونو بیاره اما اومدیم یکم باهاتون حرف بزنم. این شبا عزادار شما هستیم. این روزا داری با علی ت وداع می کنی. با زینبت! با حسنت! حسینت!

امون از حسین... امون از دلت که مادری! پیراهن دادی به زینبت؟ مطمئنی تا آخر تن حسینت می مونه؟ حسنت چی؟ تو ارامش تشیه میشه یا لازمه اونم مث خودتون شبانه دفن شه؟

ببخشید نیومدم داغ دلتو تازه کنم فقط خواستم بگم شمام مادری نه؟ شمام عاشق بچه هاتونی! شمام به حسنت امید داشتی؟ همین امیدتون باعث شد آقامون تا آخر عمر وقتی در چوبی میدید وقتی اتیش میدید وقتی شش ماهه میدید اشک امونش نمی داد!

بانو دارم مادرمو ناامید می کنم. می دونم ناامیدی خیلی سخته! بانو ناامیدی خیلی سخته نه؟ بانو گدا در خونت اومد رد نکردید! کافر در خونتون اومد رد نکردید. گناهکار در خونتون اومد دست رد به سینش نزدید. چرا من بانو؟ چرا؟

نکنه پیش بینی می کردید چقد نمک به حروم باشم؟ بانو دستامو بگیرید و ببریدم سمت خدا!

وای خیلی حرفا دارم امیدوارم بتونم ادامه بدم...

+ تاریخ | سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت | 17:4 نویسنده | یه پسر بد |

گاهی که چشاتو می بندی و خودتو گوشه ای از این جهان پهناور تصور می کنی اونقدر کوچیک و ناچیز میشی که حتی خودتم نمی تونی با آدرس های دقیق خودتو پیدا کنی. اما می مونی که خدا چظور میون این میلیارد انسان می خواد تورو ببینه!

اما مهم اینجاس که دیده شدم. من الان یک ایرانی هستم. یا می توانستم یک کویتی باشم و به محض به دنیا اومدن جزو پولدارترین کودکان باشم یا یک اروپایی باشم و حتی یک کودک اهل اتیوپی! آره یک گرسنه ی اتیوپی! مهم اینه که من الان گرسنه نیستم. بیمار نیستم. پدر و مادرم کنارم هستند! پس هنوزم باید شکرگذار باشم! خدایا بی شعار ازت ممنونم! بی بهانه دوستت دارم.

می دونم ناسپاسم. می دونم پرو توقعم. خدایاچه کنم که گیری دارم که درمونش توئی! فقط کمکم کن! من با تمام مسائل از کودکی ساختم اما این مساله خیلی آزار دهنده س. از قدرت تحمل من خارج! ازت خواهش می کنم که به مانند همیشه هوای منو داشته باشی و تو این مورد منو ببینی ای پروردگار بزرگ!

+ تاریخ | دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت | 20:46 نویسنده | یه پسر بد |

+ تاریخ | جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت | 11:47 نویسنده | یه پسر بد |

یادم می آید روزهای سرد

 

یادم می آید نگاه های معصوم

قدم های استوار

نفس های پر از عشق

و رویاهای مملو از حضور گرمت

اما ای بهترین زیبایی

امروز بعد سال هایی که بگذشت

شریک تنهائی هایم چیست؟

 

فکرهای جانسوزی که قلبم را به آتش می کشد

امیدی که به ناامیدی می گراید

دستانی که دیگر تاب تصور بودن دستانت را ندارند

نگاهی که دیگر به اتفاق هم

نصیب این چشمان خسته ام نمی شوند

 

ای بهترین زیبایی

گرچه خود را دور می پنداری

اما بدان

که اگر دنیایم را هم فدا کنم

به دمی عشق بازی نگاه گرمت می ارزد

 

 

«مجنون تو»

 

+ تاریخ | جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ساعت | 11:47 نویسنده | یه پسر بد |

روزها فکر من این است همه شب ها سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

زکجا آمدم و آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

 

حالا من از خودم می پرسم. از کجا اومدم چی بودم تو گذشتم و چیکارا کردم و چی شدم! و قراره بعدا چی بشم؟ واقعا واسم سواله که باخودم و روزگارم چه کردم و تو چه کردی!

 

ز دست دیده و دل هردو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گرده آزاد

 

بازم دیدمش! همین الان! کاش کور بودم نمی دیدمش! خودش خونش پنجرش! لعنت به دلی که بی سامون موند و از صاحبش دور شد!

 

 

لطفا در مورد این پست سعی کنید نظر ندید اگه دیگه طاقت نیاوردید و نظر دادید لطفا خواهشا مراعات کنید!

+ تاریخ | چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت | 20:1 نویسنده | یه پسر بد |